تبليغاتX
غوغای درون من و تو
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست / تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
 امید...
پارس کلوب بهترين گروه دختر پسراي ايروني

هيچ وقت نبايد عقب نشيني كرد هميشه اميد وجود داره .

 

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در سه شنبه 20 اسفند1387  |
  آموخته ایم که ....
           آموخته ایم که .... 

 

که اگرمایلم پیام عشق را بشنوم، خود نیز بایستی آنرا ارسال کنم

که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم

که فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد کرد

ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد

که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهند که در حال بالا رفتن از کوه هستیم

که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم

که این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان

که چشم پوشی از حقایق آن ها را تغییر نمی دهد

که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن او

که مهم نیست زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،

همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

که همیشه برای کسی که قادر به کمک کردنش نیستیم دعا کنیم

که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من بگوید: تو مرا شاد کردی

من آموخته ام ....

که بهترین کلاس های درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست

 

المیرا
|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 18 اسفند1387  |
 طنزه فقط

 

دعوا بر سر خال!!


حکایت دعوا بر سر خال
از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صایب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صایب تبریزی سرود .


حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صایب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم
.

مثلا :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

 

ویا در جایی دگر کمی طنزآلود:
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم

زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را

چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا

اما داستان باز هم ادامه یافت :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟

که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی را دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست

که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند ،

 چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را

که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ

میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون ببین!

 

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 18 اسفند1387  |
 الی دلتنگ
سلام دوستای گلم

امروز دلم خیلی گرفته، خستم، نگرانم، گنگم نمی دونم چرا؟ شاید از اون حسایی که بعضی وقتا آدمارو درگیر خودش می کنه، نمی خوام این حس و به شما منتقل کنم. فقط ازتون می خوام برام دعا کنین به هدفم برسم. به خدا سعی خودمو میکنم ولی به دعای شمام احتیاج دارم. دلم خیلی گرفته... 

                                                    

                                                                   

                                                      

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 18 اسفند1387  |
 الی
حکایت عشق حکایت جالبیه فراموش شدگان هیچگاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند...

 

            تو ای معنای انتظار یک لحظه بایست، دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟؟؟

                                   لطف کن یک لحظه بایست و فقط یک جمله بگو:

                                       "تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟"

 

 

 

امروز با دوسته خوبم درس عشق و عرفان داشتیم، اگه مطلبی داشتین برامون بفرستین

خوشحال میشیم، مگه نه ....

                                                            

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در شنبه 17 اسفند1387  |
 من الی رو خیلی دوست دارم
من و الی خیلی وقت نیست که با هم دوست شدیم هر دومون به اندازه کافی بزرگ هستیم که بدونیم نباس بچه بازی در بیاریم

راستشو بخواید دیگه به قول پیرزنا از ما بچه بازی گذشته۹ اما نمی دونم چرا وقتی به الی می رسم بچه می شم و همش می خندیم و ......

بچه گونه دیگه  خلاصه بگم سرتونو درد نیارم من الی رو خیلی دوسش دارم

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در سه شنبه 13 اسفند1387  |
 تشکر از دوست گلم
من الی قبل از هر چیزی می خوام از دوست خوبم بابت اینکه به من افتخار داد که وبلاگ مشترکی داشته باشیم تشکر کنم .

 

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 11 اسفند1387
 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست                                         تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید                                           حالیا چشم جهانی نگران من و توست

سایه زآتش کده ماست فروغ مه و مهر                                           وه از این آتش پنهان که به جان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم                                       پاسخ گو به نگاهی که زبان من و توست

تقدیم به خواننده محبوبم شکیلا که از همان عنفوان نوجوانی روحم رو با آهنگهای زیباش چنان بنا نهاد که هنوز که هنوزه بید احساسم به هیچ باد خشونتی نلرزیده

این همه آشفته حالی این همه نازک خیالی

ای سیه چشم و سیه مو از تو دارم

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 11 اسفند1387  |
 
اولین روز هیاهوی من و الی

من و الی تصمیم گرفتیم با هم یه وبلاگ بسازیمو  وووو بعد از کلی فکر از جانب الییییییییییییی تصمیم گرفتیم اسمشو بذاریم " غوغای درون من و تو "

الی گفت من از سهراب می نویسم و از اونجایی که تو با سهراب مخالفی هی میزنی تو سر مطالب من و فکر نکنم بتونیم با هم یه وبلاگ مشترک داشته باشیم

همش باید دعوا کنیم و پسوورد عوض کنیم !

من خیلی خندیدم و با خودم گفتم درسته که تو جامعه ما مردسالاری رواج داره اما من سعی می کنم باهات خوب رفتار کنم 

امیدوارم از عکسایی که تو وبمون می ذاریم و شعرایی که می نویسیم خوشتون بیاد

من و الی دو روح متفاوت داریم من عقل گرا و الی قلب گرا من اخوان می خونم و الییی سهراب من شکیلا گوش می دم و الی ابی

در هر صورت من الییی دوست دارم نظر شما چیه به نظر شما ما می تونیم بدون هیچ گونه جنگ و دعوایی یه وبلاگ مشترک داشته باشیم ؟

خدا نکنه کار به دعوا بکشه چون من از پس الی بر نمی آم

اون خیلی ..... وای می خواستم چیزی بگم که از همین الان دعوامون بشه .......

|+| نوشته شده توسط رسول و المیرا در یکشنبه 11 اسفند1387  |
 
 
بالا